صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 552207
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 85
Rss
طراح قالب
GraphistThem253
 تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عج)

حجة السلام قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود.
روزی چاقوی استاد ( در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند ) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می شود و وی هر چه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود، مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود. و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود.
روزی آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد می گوید:
« آقا، چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته اید و فراموش کرده اید، بچه ها چه گناهی دارند. » آقا یادش می آید و تعجب می کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.

از اینجا دیگر یقین می کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می شود می گوید: آقای عزیز، مسلم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عج) مشرف می شوید؟
استاد اصرار می کند و شاگرد ناچار می شود جریان تشرف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد می گوید: عزیزم، این بار وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می دانند چند دقیقه ای اجازه تشرف به حقیر بدهند.

مدتی می گذرد و آقای طلبه چیزی نمی گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام میشود و روزی به وی می گوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ می بیند که وی ( به اصطلاح ) این پا و آن پا می کند. آقا می گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودی ( و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین )
آن طلبه با نهایت ناراحتی می گوید آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم. »

منبع:www.mtb.ir

 

دسته ها : در محضر مراجع
پنج شنبه پنجم 6 1388


ریاضتِ مشروع مانند تفکّرِ ناب، عامل رسیدن به معارف بلند عقلی می باشد، چه اینکه تفکّر درست مانند تضرّع، سببِ قابلی برای تنزّل علوم الهی است... توصیة‌ شیخ اشراق (رحمه الله) این است که قبل از شروع در فراگیری حکمت الإشراق، چهل روز ریاضت کشیده شود.

- رحیق مختوم(شرح حکمت متعالیه)، ص15
منبع:www.esra.ir

دسته ها : در محضر مراجع
پنج شنبه هشتم 5 1388

 قلب، جایگاه هدایت

انسانْ متفکرِ مختار است و طبق انتخاب آزادانه خود مهتدی یا ضال. مرکز اهتدا یا ضلالت او نیز همان قلب اوست که حقیقت وی را تشکیل می‏دهد و در مستفیض شدن یا محروم ماندن او تأثیر به سزایی دارد. زیرا دیگر قوا و اعضا، ابزار و مطیع اویند و حقّ تعیین سرنوشت او را ندارند. چون هر مقیدی محکوم مطلق خویش است و کمال و نقص او به همان موجود عالی و مطلق وی نسبت دارد، مگر آنکه بر اثر جهاد درونی نسبت عوض شود؛ یعنی عقل امیر مقهور شهوت و غضب و اسیر شود که در این‏حال امیرِ غاشم و ظالم حکمروای مطلق است و اسیر مظلوم حکم‏پذیر مقیّد.

طبق آیاتی از قرآن کریم هدایت تکوینی ویژه، بهره قلب مؤمن است؛ ﴿و من یؤمن بالله یهد قلبه﴾(1) و راه هدایت ویژه تکوینی، شرح صدر و سعه وجودی قلب است؛ چنان‏که کیفر تبهکاری که قلب او گناهکار است؛ ﴿و من یکتمها فإنّه اثم

قلبه﴾(2)، همان بستن صدر و ضیق وجودی دل اوست.

درباره گروه نخست چنین فرمود: ﴿فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للاسلام﴾.(3) درباره گروه دوم نیز فرمود: ﴿و من یرد أن یضلّه یجعل صدره ضیّقاً حرجاً کأنّما یصّعّد فی السّماء﴾(4) اطلاق و تعین وجود یا ظهور، در اختیار مبدأ وجود یا منشأ ظهور است. پس قلبی که شایسته هدایت تکوینی باشد، از فیض سعه وجودی یا اطلاق ظهوری برخوردار می‏شود، و دلی که بر اثر ﴿ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون﴾(5)، شایسته آن وجود یا این ظهور نباشد، در تنگنای طبیعت قرار می‏گیرد و همواره گرفتار ضیق صدر و ضنک معیشت است.

نشان شرح صدر از زبان معصومی که خود مشروح الصدر است، چنین بیان شده است: «التّجافی عن دار الغرور و الإنابة إلی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حُلول الفوت».(6)

چنین انسانی هم مهتدی است، هم توان هدایت دیگران را دارد؛ ﴿ألم نشرح لک صدرک﴾(7) و ﴿کتاب أنزل إلیک فلا یکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمؤمنین﴾.(8) زیرا پیامد وسعت هستی موجودی، افاضه به دیگران است و چون در جهاد اصغر شرح صدر لازم است، پس از دریافت فرمانِ ﴿اذهب إلی فرعون إنّه طغی﴾، درخواستِ ﴿ربّ اشرح لی صدری ٭ و یسّر لی أمری﴾(9) طرح می‏شود و

پاسخِ ﴿قال قد أوتیت سؤلک یا موسی﴾(10) سبب رفع نیاز و پیدایش شرح صدر او می‏گردد.

در جهاد اکبر شرح صدر بیشتری بایسته است، چنان‏که اشارت رفت و برای هدایت یافته‏ای که از شرح صدر برخوردار است، چیزی توان فرسا نیست. زیرا سعه وجودی او همه ناملایمات را زیر پوشش خود قرار داده، آن‏را حل می‏کند؛ ﴿ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب﴾.(11)



1 ـ سوره تغابن، آیه 11.

2 ـ سوره بقره، آیه 283.

3 ـ سوره انعام، آیه 125.

4 ـ همان.

5 ـ سوره مطففین، آیه 14.

6 ـ بحارالأنوار، ج95، ص63.

7 ـ سوره انشراح، آیه 1.

8 ـ سوره اعراف، آیه 2.

9 ـ سوره طه، آیات 26 ـ 24.

10 ـ سوره طه، آیه 36.

11 ـ سوره رعد، آیه 28.



هدیت در قرآن، ص 252-254.
منبع:www.esra.ir

دسته ها : در محضر مراجع
چهارشنبه هفتم 5 1388

در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

1. باید حواس پنج‌گانه ظاهری را کنترل کرد؛ یعنی انسان به هر جا ننگرد و به هر سخنی گوش ندهد و غذای طاهر بخورد و دست و پا و سایر اعضا را در مسیر صحیح به کار گیرد و.... خلاصه آن‌که ورود اشیای خارج از کانال‌های پنج‌گانه به درون، و صدور اشیای درون از مسیرهای مزبور، باید کاملا ً مضبوط و حلال و سنجیده باشد.
2. باید قلب و دل را از غیر خدا پالایش و آزاد کرد و فقط در قید و بند خدا قرار داد. انسان باید دل را حرم خداوند بداند و بنا به سرودهٴ‌ عارف رومی:
اگر جز تو سـری دارم، ســزاوار سـرِ دارم
و گر جز دامنت گیرم، بریده باد این دستم(1)
3. باید به مقدار لازم با خدای واحد خلوت کرد و از کثرت فارغ شد؛ به ویژه شب‌ها انسان برای خویش باشد و راز و نیازی داشته، به فکر کار روزانهٴ‌ دنیایی نباشد و به دیگر سخن، از راه نوافل به خدا تقرّب جوید که این بهترین راه تقرّب است.
پویندگان این راه بسیارند؛ مانند حارثة بن مالک. او از این طریق به جایی رسید که گویا بهشت و دوزخ و دوزخیان و بهشتیان و نعمت و عذاب آنان و... را مشاهده می‌کرد و شهود خود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه داشت؛ یعنی کشف و شهود خویش را به میزان ـ که همان کشف تامّ معصوم است ـ عرضه کرد و پیامبر کشف او را صحیح دانست و فرمود: این بنده‌ای است که خداوند قلب او را به نور ایمان نورانی کرده است. (ای حارثه) بینا گشتی و چشم بصیرتت باز شد، پس مواظب حال خود باش و بر این راه استوار بمان.
سپس حارثة بن مالک از پیامبر خواست که دعا بفرماید تا شهادتِ در جوار پیامبر نصیبش شود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعا فرمود که خدا شهادت را روزی حارثه کند: عبدٌ نوّر اللّه قلبه بالإیمان، أبصرتَ فأثبت فقال: یارسول اللّه: أُدع اللّه لى أن یرزقنى الشهادة معک، فقال: اللّهم ارزق حارثة الشهادة (2). از این‌رو، حارثه دهمین نفر بود که در پیکار موته، همراه جعفر بن اَبی طالب به درجهٴ‌ رفیع شهادت نایل آمد.
گفتنی است که امضای مشهود حارثه و تصدیق شهود آن از طرف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به معنای عصمت حارثه نیست؛ بلکه به معنای عرضه کردن حارثه، مشهود خود را بر میزان صحیح، و امضای آن میزانْ این مشهود خاص را است؛ یعنی ممکن است، همین حارثه در شهود دیگر به خطا برود. لذا، در همهٴ‌ احوال، نیازمند به عرض بر میزان وحی است.
امام، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز بر این نکته تأکید دارد که مؤمنان و پارسایان، کسانی‌اند که یقین و باورشان به بهشت، مانند یقین و باور کسی است که آن را دیده است که چگونه اهل بهشت در آن به خوشی به سر می‌برند، و نیز ایمانشان به آتش دوزخ، همچون ایمان کسی است که آن را دیده است که اهل آن چگونه در آن به عذاب گرفتارند: فهم و الجنّة کمن قد رآها، فهم فیها منعّمون، و هم و النار کمن قد رآها فهم فیها معذّبون (3).
4. باید با برهان عقلی همگام شد. ایمان به خدا و پیامبری که با برهان شناخته نشود و اعتقادی که بر اساس دلیل و برهان نباشد، کارآمد نیست. یاران ظاهری حضرت موسی (علیه‌السلام) با دیدن معجزه به او گرویدند و با شنیدن صدای گوسالهٴ‌ سامری، گوساله پرست شدند؛ چون در کارشان بینش و برهان نبود؛ برخلاف آنچه از ساحران فرعونی مأثور است و قرآن کریم به شکوه و فرازمندی به جریان ایمان آوردن آن مجاهدان نستوه پرداخت و سخن حکیمانه و عارفانه و والهانهٴ‌ فاقض ما أنت قاضٍ إنما تقضی هذه الحیوة الدنیا(4) را از آنان در کمال صلابت و سداد نقل کرد.
از این‌رو، امام، علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) می‌فرماید: خداوند را به خود خداوند (اسما و صفاتش) و پیامبر را به رسالت و پیامبری، و اولو الامر را به امر به معروف و عدل و احسان بشناسید: إعرفوا اللّه باللّه و الرسول بالرسالة و أولى الأمر بالأمر بالمعروف و العدل و الإحسان(5).
این درایت و بینش صحیح و استدلال قوی، در سخن منصور بن حازم دیده می‌شود. او می‌گوید: به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم که با گروهی مناظره داشتم و به آنان گفتم که خداوندِ جلیل، اجلّ از آن است که به واسطهٴ‌ مخلوقاتش شناخته شود، بلکه بندگانش به وسیلهٴ‌ خدا شناخته می‌شوند. آن حضرت (علیه‌السلام) ـ به عنوان تصدیق و ترغیب به چنین روشی ـ فرمود که خدایت رحمت کند: قلت لإبى عبداللّه (علیه‌السلام) إنّى ناظرتُ قوماً فقلتُ لهم: إنّ اللّه جلّ جلاله أجلّ و أعزّ و أکرم من أن یُعرف بخلقه، بل العباد یعرفون باللّه. فقال (علیه‌السلام): رحمک اللّه(6).
دانشمندان، این‌گونه استدلال را برهان حقیقی می‌دانند؛ یعنی انسان خداوند را به خود خداوند می‌شناسد و سپس به وسیلهٴ‌ او ـ که علّت ایجاد مخلوقات و ممکنات است ـ بر وجود و پیدایی اشیا و بندگان و سایر موجودات استدلال می‌کند؛ نه این که به واسطهٴ‌ اشیا استدلال شود که خدایی هست.
بر این پایه، برخی معتقدند که واژهٴ‌ برهان جز بر برهان لِمّی زیبنده و حقیقت نمی‌باشد و استدلال از راه دیگر را دلیل اِنّی می‌خوانند؛ البته اِنّی نیز دو قسم دارد که تفصیل و تمایز این دو از هم، و امتیاز یکی بر دیگری در فنّ برهان منطق آمده است.
به هر روی، دیدگاهی که منصور بن حازم در مسأله شناخت ارایه داد، از بهترین راه‌کارهای استدلال است و چنین انسانی مصداق این سخن امام علی (علیه‌السلام) است: و برق له لامع کثیر البرق، فأبان له الطّریق و سلک به السبیل (7)؛ وقتی عقل انسان، زنده شودْ برق درخشنده و پاینده، راه را به او می‌نماید و چنان او را راه می‌برد که به سرای جاودان برساند.
1.دیوان شمس تبریزی.
2. اصول کافی، ج 2، ص 54.
3. نهج البلاغة، خطبهٴ‌ 193.
4. سورهٴ‌ طه، آیهٴ‌ 72.
5. اصول کافی، ج 1، ص 85.
6. همان، ص 86.
7. نهج البلاغة، خطبهٴ‌ 220.
وحی و نبوت، ص 104-107
منبع:www.esra.ir

دوشنبه پنجم 5 1388

کربلا قبله ارباب دل است
 آتش عشق در آن مشتعل است
 کربلا مرکز فیض ازلى است
 حافظ سرّ حقِ لم یزلى است
 کربلا مهد رشادت باشد
 صحنه عشق و شهادت باشد
 کربلا کعبه اصحاب حق است
 شام تاریک ستم را شفق است
 کربلا رزمگه شیران است
 پایگاه شرف و ایمان است!
 کربلا مدرسه عشق و وفاست
 کربلا جایگه صدق و صفاست
 کربلا نور سماوات برین
 روشنى بخش زمان است و زمین
 کربلا! دست من و دامن تو
 آفرین بر حرم و ساکن تو
 قلب از دورى تو سوزان است
 دیده گریان و جگر بریان است
 پاى تا سر به تو من مشتاقم
 در فراق حرمت بى طاقم
 مرغ دل شوق صفایت دارد
 قلب آهنگ لقایت دارد
 آه و افسوس که این دژخیمان
 راه بستند بر اهل ایمان!

آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی

منبع:www.makaremshirazi.org 

يکشنبه چهارم 5 1388

شورى فکنده در همه عالم نواى تو
 دنیا اسیر غم شد و غرق عزاى تو
 چشمان دوستان همه ناظر به سوى توست
 دلهاى عاشقان همه در کربلاى تو
 در هر سراى شراره سوداى عشق تو است
 بر هر لبى کنون سخن از نینواى تو
 ذرات کائنات ثناخوان لطف توست
 در عمق دهر ولوله اى از ولاى تو
 آغوش باز کرده شهادت به محضرت
 آماده گشته بادیه پر بلاى تو
 شرمنده گشته است شجاعت ز رزم تو
 سرو روان خجل بر قدّ رساى تو
 این فخر بس تو را به شهیدان راه حق
 خواهان شود به حشر خدا خونبهاى تو
 در گاهواره رسم شفاعت رقم زدى
 «فطرس» رهین منت و جُود و سخاى تو
 دادى تو آب دشمن غدّار خویش را
 قربان عفو و بخشش و مهر و وفاى تو
 دارم من این امید به درگاه ذوالجلال
 گردد تمام هستى «ناصر» فداى تو

آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی

منبع:www.makaremshirazi.org 

يکشنبه چهارم 5 1388
X